تبلیغات
آموزش ریاضی - سفر به بهشت هشت به سبک دانشجو معلمان ریاضی دانشگاه فرهنگیان ( قسمت دوم تاریخ 23 و 24 تیر ماه )

سفر به بهشت هشت به سبک دانشجو معلمان ریاضی دانشگاه فرهنگیان ( قسمت دوم تاریخ 23 و 24 تیر ماه )

نویسنده :حسین زارعی
تاریخ:جمعه 13 مرداد 1396-08:11 ب.ظ

به نام خدا



تاریخ 23/04/96

بالاخره جمعه شد روزی که  تصمیم بود علاوه بر زیارت ، یکسری از بچه ها به سیاحت هم بروند صبحانه نان و عسل وکره را آوردند و یکی از بچه ها کره را ریخت تو آب و وضع بدی شد بچه ها متوجه نشدند صبحانه کفاف معده بچه ها را نمیکرد قاعدتا گشنه میشدند البته مقداری هم به صبحانه دانشگاه عادت داشتند پس زیاد ایراد نگرفتند نماز جمعه بود و حرم شلوغ از زائران و مجاوران هرکس برای زیارت رهسپار حرم شد و از آن جمع 14 نفره ما فقط یک نفر برای نماز جمعه حرم ماند ظهر ناهار قرمه سبزی بود باز هم با نوشابه ، خداروشکر ،


ناهار قرمه سبزی

 پس از خوردن غذا عده ای استراحت عده ای والیبال نشسته عده ای بازی فوتبال کامپیوتری بیشتر بچه ها چند نفر ، چند نفر تو حال خوشون بودن تا ساعت نزدیک 4 بعد از ظهر شد تا 11 نفر از بچه ها تصمیم گرفتن به شهربازی ارم مشهدالرضا بروند و هیجانات خود را خالی کنند من با دو نفر از بچه ها در حسینیه ماندیم تا ساعت 6 که به حرم رفتیم یکی از بچه ها در منزل ماند تا کار عملی درس روانشناسی را انجام دهد و قرار شد به ما ملحق شود پس از زیارت حرم باصفای امام رضا (ع)، از در باب الرضا  به فلکه آب و خیابان امام رضا و کوچه امام رضا 6 به حسینیه همدانیها برای شنیدن سخنرانی شیخ حسین انصاریان رفتیم مجلس خوبی برپا بود پس از پایان مراسم به علت نزدیکی به اذان در همان حسینیه نماز جماعت خواندیم و به حسینیه شاهرودی ها بازگشتیم .

شیخ حسین انصاریان - حسینیه همدانی ها 

کم کم دوستانی که به پارک رفته بودند امدند به جز دو نفر که با مترو و اتوبوس تصمیم داشتند برگردند . بالاخره سر و کله آن ها هم پیدا شد شام شینسل بود باز هم غذا کم بود و اصلا جوابگوی معده گرسنه بچه ها نبود به همین دلیل تصمیم بر این شد تا ساعت 23 چند نفر از بچه ها بروند و یک پیتزای لبنانی بخرند تا اندکی معده گرسنه التیام بخشد .

خاطراتی زیبایی در خوردن این پیتزا برای ما به وجود آمد که من برای کوتاه شدن سخن از گفتن ان معذورم و این چنین جمعه ما به پایان رسید به امید ظهور امام زمان .

تاریخ 24/04/96

صبح شنبه به لطف خدا آغاز شد امروز دو تا از دوستامون مشهدالرضا را به سمت تهران ترک میکنند که با این وضعیت ما میشیم 12نفر ( به همین دلیل من با دو تا از بچه های دیگه جمعه 23/04/96 به یک آژانس مسافرتی رفتیم تا بلیط خودمون و یکی از بچه های اعزامی به تهران رو سامان ببخشیم ) باز هم مثل همیشه صبح خودمون رو با خوردن صبحانه که شامل مربای آلبالو و کره بود آغاز کردیم و بچه ها داشتند تصمیم می گرفتند به پارک آبی آفتاب برند ، پس از اینکه تصمیماتی اخذ شد هرکس با حال خود به حرم امام رضا (ع) برای زیارت و اقامه نماز جماعت ظهر و عصر آمد پس از پیدا کردن حالت معنوی به حسینیه آمدیم برای استراحت و خوردن غذای روز شنبه که قیمه سیب زمینی بود . این بار 9 نفر به پارک آبی رفتند و 4 نفر در حسینیه ماندند ، من هم جزء 4 نفر بودم پس از اندکی صحبت تصمیم گرفتیم به پیشنهاد یکی از دوستان به آمیوه فروشی صدف ، روبروی باب الجواد برویم ویک معجون افلاطونی بزنیم پس از خوردن معجون به حرم مشرف شدیم و نماز جماعت را در دارالحجه خواندیم .



پس از آن به بچه های استخری زنگ زدیم تا از موقعیتشان با خبر بشیم یک عده در راه حرم و یک عده در حسینیه پشت در بسته چون قرارمان بود پس از نماز در صحن انقلاب چند عکس دسته جمعی بگیریم که متاسفانه موفق نشدیم ، در این شب یکی از بچه ها تولد گرفت و بساط کیک و شیرینی مهیا شد و بچه ها انقدر در سر و کله هم زدن و کیک تو صورت هم کوبوندن تا خسته شدن و ما با دو تا از دوستامون خداحافظی کردیم تا صبحی روشن را انتظار کشیم.



نوع مطلب : یادداشتها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
احسان
شنبه 14 مرداد 1396 10:16 ب.ظ
تصحیح میکنم ، عده‌ای از بچه بعد از استخر آمدند و عکس گرفتیم و عکس‌ها سند هستند ، دوم آنکه عکسی از آبمیوه صدف هم موجود هست که به اشتراک گذاشته نشده
پاسخ حسین زارعی : دست شما درد نکنه از دقت شما ، چشم انشاءلله اصلاح می شود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




logo-samandehi تایید