تبلیغات
آموزش ریاضی - سفر به بهشت هشت به سبک دانشجو معلمان ریاضی دانشگاه فرهنگیان ( قسمت اول تاریخ 21و22 تیر ماه )

سفر به بهشت هشت به سبک دانشجو معلمان ریاضی دانشگاه فرهنگیان ( قسمت اول تاریخ 21و22 تیر ماه )

نویسنده :حسین زارعی
تاریخ:جمعه 13 مرداد 1396-01:58 ب.ظ


دوهفته امتحان به شدت همه را کلافه کرده بود ، خوب برنامه ریزی از قبل صورت گرفت که پس از پایان امتحان به مشهدالرضا رهسپار شویم یعنی از تاریخ 20 خرداد که بلیط 14 نفر از دانشجویان خریداری شد و هریک تا تاریخ 21 تیر روز شماری کردن تا مسافرت را آغاز کنند امتحان اخر، درس روانشناسی تربیتی بود به جرأت میتوانم بگویم که کسی امتحان روانشناسی را خوب نداد و همه از خدا قبولی میخواستند ، خوب ما 14 نفر هم قرار شد که با اندکی استراحت پس از خراب کردن امتحان روانشناسی رأس ساعت 21 در میدان راه آهن جمع شویم . کم کم جمع شدیم در ابتدای کار نماز جماعت مغرب و عشا را به امامت یکی از بچه ها خواندیم به امید آنکه سفر خوبی را شروع کنیم اما تلخی از آن روز با آغاز مسافرت به پایان نرسید ، روز بارانی بود متاسفانه یکی از بچه ها نتوانست به قطار برسد و جاموند قطار ساعت 22:10 از تهران به سمت مشهدالرضا حرکت میکرد با سر صدا و شلوغی وارد واگن ها شدیم از همان ابتدا دودسته شدیم .


گروهی اهل بیداری و شب زنده داری بودند که به واگن دو رفتند گروهی هم مثل ما خسته از دنیا بی وفا به واگن 9 رفتند تا اندکی استراحت کنند اما به گفته شاهدان عینی در واگن 2 تا صبح یا فیلم دیدند یا در سر کله هم زدند اما واگن ما تا ساعت 24 به صحبت و تماشای فیلم جانویک 2 پرداخت که با تمام شدن باطری لب تاپ شیپوری برای خاموش باش و خوابیدن زده شد برای نماز صبح هم ساعت گذاشتیم که خداروشکر همه ما بیدار شدیم ، پس از نماز دیگر نخوابیدم آنقدر از هر جایی صحبت کردیم که احساس گرسنگی کردیم یکی از بچه ها زحمت کشیده بود وبه تعداد کیک بینگو غنی شده با ویتامین D خریده بود تا بچه ها در طول سفر با کمبود ویتامین مواجه نشوند اما قرار بود شیر بگیرد که نتوانسته بود پس مجبور شدیم آبمیوه ای در قطار بخریم تا ویتامین D از گلو پایین رود . ما 6 نفر که صبحانه را خوردیم تصمیم گرفتیم که صبحانه را برای بچه های شب زنده دار واگن 2 ببریم ، پس از عبور ازواگن های قطار ، به واگن 2 رسیدیم و در یک عملیات بیداری همه را از خواب ناز بیدار کردیم و صبحانه را تحویل دادیم و آمدیم کوپه خودمان ، شبیخون ما با موفقیت انجام شد باید صبر میکردیم آنها نیز در یک اقدام تلافی جویانه به کوپه ما می آمدند بالاخره انتظار سر رسید و به صورت یک اکیپ 4 تایی وارد کوپه شدن و با خواندن آهنگ ، و دست زدن صدای حرکت قطار و برخورد چرخ اهنین با ریل گم شد ، به مشهد نزدیک میشدیم لحظه شماری می کردیم تا برسیم از پلی که حرم با صفای امام رضا (ع) معلوم بود گذشتیم ، سلام اول را دادیم تا اینکه به ایستگاه راه آهن مشهدالرضا رسیدیم از قطار پیاده شدیم هماهنگی 13 نفر سخت بود بالاخره یک گروه با ماشین و گروه بزرگتری با ون خودمان را به محل حسینیه شاهرودی ها رساندیم البته با کلی از این کوچه به اون کوچه تونستیم حسینیه رو پیدا کنیم با هماهنگی انجام شده توسط یکی از بچه های اتاق بزرگی را تحویل گرفتیم که گنجایش 20 نفر انسانی همچون ما را داشت خداروشکر یکی از بچه ها که دیشب جامونده بود قرار شد با پرواز هوایی خود را تا ساعت 16 بعد از ظهر برسونه ، بچه ها کم کم وسایلشون رو در اتاق پهن کردن و غسل زیارت کردن تا اماده بشن هم سلامی به حضرت داشته باشند هم نماز جماعت ظهر و عصر را بخوانند . 

عکس استقرار در حسینیه شاهرودی ها

از همان ابتدا گشنگی در چشمان تک تک بچه ها موج میزد تصمیم گرفتند تا دریک فروشگاه رضوی اشترودل بخورند اما از آنجا که طول می کشید برای تعدا بالا اشترودل گرم اماده شود از خیرش گذشتیم اما 2 نفر از بچه ها تصمیم داشتن تا گرسنگی خود را برطرف کنند ابتدا اذن دخول را خواندیم وارد صحن الغدیر شدیم و بعد هم وارد روضه منوره و سلام به حضرت به علت نزدیکی به اذان سعی کردیم جایی برای نماز پیدا کنیم حسابی گشتیم و گشتیم تا به ضحن گوهر شاد رسیدیم و در حیاط مسجد گوهر شاد اقامه نماز کردیم ، هوا ابری بود احتمال بارش باران بود ، همین طور هم شد در نماز اول باران گرفت و کار را سخت کرد ، به همین دلیل تصمیم پس از پایان نماز شکسته عصر به حسینیه برویم و با استراحت کافی و با انرژی خود را برای عصر اماده کنیم در راه بازگشت به حسینیه به آرزوی دیرینه خود یعنی خوردن اشترودل رسیدیم اما جای چند نفر از دوستان خالی بود .

نماز جماعت ظهر و عضر 96/04/22

خوب به حسینیه رسیدیم  و با چند نفر از بچه ها تصمیم گرفتیم ناهار را از آشپرخانه حسینیه تحویل بگیریم ، ناهار جوجه بود با مخلفات (فقط نوشابه) 14 تا غذا تحویل گرفتیم و رفتیم به اتاق پس از خوردن ناهار هریک از بچه ها خود را به کاری مشغول کرد یکی PES یکی خواب را ترجیح داد یکی سرگرم شدن با موبایل و ... یادم رفت بگویم

 که که در مسیر برگشت از حرم مطهر دو تا از بچه ها زحمت کسیدن و طناب و دو تا توپ پلاستیکی خریدند تا در

 یک  قسمت اتاق والیبال نشسته بازی کنیم بالاخره دوست جامانده از سفر هم آمد ، آماده شدیم برای رفتن به حرم و صفای دل .


نوع مطلب : یادداشتها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
احسان
شنبه 14 مرداد 1396 10:10 ب.ظ
ان‌شاء‌الله دفعه‌ی بعد همه دسته جمعی میریم و قسمت بشه این روند رو سنت می‌کنیم
پاسخ حسین زارعی : انشاءالله به لطف امام رضا (ع)
خسته ازتکرارشب
شنبه 14 مرداد 1396 09:55 ب.ظ
رویایی بود
شنبه 14 مرداد 1396 09:53 ب.ظ
انشااله همیشه سالم و خوش باشید
پاسخ حسین زارعی : با تشکر از لطف شما با آرزوی سلامتی برای شما
بنده خدا
شنبه 14 مرداد 1396 09:40 ب.ظ
فوق العاده بود ان شاالله قسمت همه ی ریاضیون بشه
پاسخ حسین زارعی : انشاءالله قسمت همه به لطف امام رضا (ع)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




logo-samandehi تایید هاست




هاست